تبليغاتX
عصیان

*

هنوز هم

آهي دارم

كه با ناله هاي تكراري ات سودا كنم

سكوت لب هاي مرا باور نكن

حرف هاي تكه تكه ام ، لب پر شده اند

قسم مي خورم :

لاي نفس هايم بلعيدمت

بازدم را فراموش كن

ته فنجانت يخ كرده ام

حرفت از دهان نيفتد

سر بكش تمام آه هاي نكشيده ام را

دلم شور مي زند ته چشمانت ....

اشك نيستم ولي ، از چشم هايت مي افتم

چشم نزن ،

دلم مي تركد .

 

**

باران را روبه پنجره ام باز كن

پنجره خيره مي شود به ماه

كه خيس شده توي حوض

نگاهت خيس مي خورد روي گونه هايم

خشكت نزند !

ابرها را از صورتم كنار بزن

تا زني

پشت موهايت طلوع كند

اين شب

بند نخواهد آمد

چشم ام آب نمي خورد

اين باران

پنجره اي ست براي گرگ ها

تا باران ببينند

نمي دانم اما

اشك ماه

توي كدام حوض حلقه خواهد زد ...

 

***

چشم مي دوزي

خيره

به چهره مات آسمان

و پيش از آنكه

بهانه هاي ندوخته ام را

به پيراهنت كوك بزنم

تو آسماني را به ريسمان بافته اي !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دیبا ناظمی  | 

                                                       در يا دار

پشت سرت

دري بسته خواهد شد

كه چشم هاي من است

مرده به دنيا آمده ام

و شايد

در آغوش تو به گور شده باشم .

تباني لب هاي مان باورت نشود

جانت به لبم رسيده

« سكوت !»

لاي همين دري است كه نمي آيي

در

يا دار

چارچوب

يا چوبه

من روي پاشنه هاي تو ايستاده ام

و زير پايت

خالي خواهم شد

و نمي دانم

ردپايم آويزان كدام دار خواهد بود

وقتي سكوت

پاشنه ي در را

از جا مي كند

و تو ...

توي چشم هاي من چال مي شوي ،

چه فرقي خواهد كرد

در ...

روي كدام پاشنه چرخيده باشد ... ؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دیبا ناظمی  | 

و باد

همان سه حرف سبك بود

كه لاي سطر به سطر

موهاي تو

مي لغزيد

همان سه حرف سبك

كه سنگيني نگاه مرا

روي شانه هاي تو

مي وزيد

حالا

موهاي خط خطي ام را

از لابه لاي

انگشتان كاغذي ات

ننوشته رها كرده اي

و من

روسري ام

-         همان چند حرف بي سر و ته

را

با بغض هاي زير گلويم

گره زده ام

طوفاني روي شانه هاي تو برپاست

و تو حالا گيسوانت را

با شانه هاي ديگري

شانه مي زني !

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دیبا ناظمی  |