*
هنوز هم
آهي دارم
كه با ناله هاي تكراري ات سودا كنم
سكوت لب هاي مرا باور نكن
حرف هاي تكه تكه ام ، لب پر شده اند
قسم مي خورم :
لاي نفس هايم بلعيدمت
بازدم را فراموش كن
ته فنجانت يخ كرده ام
حرفت از دهان نيفتد
سر بكش تمام آه هاي نكشيده ام را
دلم شور مي زند ته چشمانت ....
اشك نيستم ولي ، از چشم هايت مي افتم
چشم نزن ،
دلم مي تركد .
**
باران را روبه پنجره ام باز كن
پنجره خيره مي شود به ماه
كه خيس شده توي حوض
نگاهت خيس مي خورد روي گونه هايم
خشكت نزند !
ابرها را از صورتم كنار بزن
تا زني
پشت موهايت طلوع كند
اين شب
بند نخواهد آمد
چشم ام آب نمي خورد
اين باران
پنجره اي ست براي گرگ ها
تا باران ببينند
نمي دانم اما
اشك ماه
توي كدام حوض حلقه خواهد زد ...
***
چشم مي دوزي
خيره
به چهره مات آسمان
و پيش از آنكه
بهانه هاي ندوخته ام را
به پيراهنت كوك بزنم
تو آسماني را به ريسمان بافته اي !
